عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : شنبه 05 اسفند 1391
بازدید : 1765
نویسنده : sokooteeshgh

وقتی باهاش قهری پیامک میاد
همه تن و بدنت میلرزه چون فکر میکنی اوونه
بعد که میبینی اون نیست 
خیلی داغون میشی
ولی غرور لعنت و حرفایی که ازش شنیدی روز آخر
اجازه نمیده بهش زنگ بزنی
منتظری اون اول بیاد سمتت
اونم نمیاد
توام نمیری
یه رابطه توو اوجش به همین راحتی تموم میشه.....!


تاریخ : شنبه 05 اسفند 1391
بازدید : 864
نویسنده : sokooteeshgh

چــِشم هـایـم را می بندم
زمــان را متوقف می کنم
فاصله ها را از بیــن می برم
...

و تــو را در آغــوش می گیرم
عزیزم ... دِلــم برای در آغـــوش گــِرِفتـنت تـنگ است!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


تاریخ : چهارشنبه 02 اسفند 1391
بازدید : 971
نویسنده : sokooteeshgh
 

دختر: قول میدی که هیچ وقت دختری رو بیشتر از من دوست نداشته باشی
پسر: من دوست دارم اما نمی تونم همچین قولی بهت بدم
دختر : یعنی یکی رو بعد از من دوست خواهی داشت؟
پسر(با خنده): دختری که من بعد از تو دوست خواهم داشت، تو رو مامان صدا می زنه
به سلامتی همچین پسرایی که مرامشون تکه.

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391
بازدید : 897
نویسنده : sokooteeshgh

با کدوم تصویر موافقین؟؟؟ تصویر1یاتصویر2؟!؟؟!؟!؟!؟!

 


تاریخ : پنج‌شنبه 26 بهمن 1391
بازدید : 1963
نویسنده : sokooteeshgh

  گاهی وقتا دلمون میخواد بگیم:

 

  من رفتم..باهات قهرم..دیگه تموم...دیگه دوستت ندارم......

   بعد چقد دلمون میخواد که بشنویم:

   کجا خوشگلم؟؟مگه دست خودته؟؟

  مگه نمیدونی بدون تو نمیتونم زندگی کنم؟

   دیگه حرفشو نزن....رفتن به این راحتی نیست...

  اما نمیدونم چه حکمتیس که همیشه اینجور وقتها میشنویم:          

                برووو  به  جهنمــــــ...

 

 

 

 


تاریخ : پنج‌شنبه 26 بهمن 1391
بازدید : 905
نویسنده : sokooteeshgh

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو 

به وضوح حس می کردیم.... 

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی  

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه از 

یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم.  

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم. 

تا اینکه یه روز 

علی نشست رو به رومو 

گفت: اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه

دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر که 

تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه

نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد... 

گفتم:تو چی؟گفت:من؟

برای ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 


تاریخ : جمعه 20 بهمن 1391
بازدید : 866
نویسنده : sokooteeshgh

 

یادمان باشد..

اگر شاخه گلی را چیدیم،وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم.

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست،گر شکستیم به غفلت من و مایی نکنیم.

یادمان باشد..

سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم.

یادمان باشد..

اگر خاطرمان تنها بود طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم.


تاریخ : پنج‌شنبه 19 بهمن 1391
بازدید : 893
نویسنده : sokooteeshgh

من تو را دوست دارم، تو دیگری را و دیگری دیگری را، این گونه است که ما همه تنهاییم...!


تاریخ : سه‌شنبه 17 بهمن 1391
بازدید : 975
نویسنده : sokooteeshgh

 

من غرورم را مدیون بارانم

باران را سپاس که اشکـهایم را پـنهان کرد

باران را سپاس که آبرویم را خرید تا نفهمند آدم ها

که من از تنهایی نیست که قدم می زنم

من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم

بی آنکه بترسم از نگاه کسی....


تاریخ : سه‌شنبه 17 بهمن 1391
بازدید : 1610
نویسنده : sokooteeshgh

روزگار لعنتی ...

هرسازی که زدی رقصیدم ، بی انصاف یک بار هم

تو به ساز من برقص

ببین دلم چه شوری میزند....


خوش اومدی...فقط لطفا نظر یادت نره!!! به همه پست هام سر بزن!دوس داشتی لینک شی سیستم تبادل لینک پایین هست...خوش بگذره!!!رفتی دوباره سربزن...

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران